غول مرحله‌ی اول

ساعت دو بعد از ظهر جمعه. بی‌خیالی‌ترین ساعت هفته. مردم نه غم دیروز رو دارن نه نگران فردا هستن. ساعت خوبیه برای همینجوری خوابیدن. صبح شدید بارون میومد ولی الان قطع شده. جلوی مدرسه اسدآبادی شلوغه. بوی خاک خیس خورده میاد. توی مدرسه بچه‌ها گروه گروه دور هم جمع شدن. بعضیا کتاب دستشونه بعضیا هم روی نیمکت کز کردن. دنبال چهره‌های آشنا می‌گردم. بچه‌های ما ته حیاط کنار دستشویی وایسادن. نمی‌دونم چرا. بهشون ملحق می‌شم. به احسان سلام می‌کنم. کت سیاهشو پوشیده. موهاشو از راست به چپ شونه کرده و یه ذره بوی شامپو می‌ده. امیر حسین هم تو پوست خودش نمی‌گنجه. یه ذره حرف می‌زنیم.

 

یه آقای مهربونی بچه‌ها رو جمع می‌کنه توی ساختمون. بچه‌ها صلوات می‌فرستن و دوباره صدای همهمه بلند می‌شه. یه آقای دیگه‌ای هم وایساده اون جلو که لب‌ها و دست‌هاش رو تکون می‌ده و به چند تا جهت اشاره می کنه. به دنبال جمعیت میرم توی یه زیر زمین بزرگ که بوی نم میده. سوالا رو پخش می کنن و امتحان شروع میشه. بعد بیست دقیقه قبل از دادن کیک و آب چند نفر بیرون میرن. هیچ وقت نفهمیدم اینایی که زود تموم می کنن خیلی بلدن یا همینجوری اومدن که اومده باشن. همون آقا مهربون کیک و آب بچه ها رو پخش میکنه. صدای باز کردن کیک ها بلند میشه. من با توجه به گفته ی سعدی اونا رو پرت می کنم روی زمین.

اندرون از طعام خالی دار       تا در او نور معرفت بینی

تهی از حکمتی به علت آن    که پری از طعام تا بینی

به دلیل نا مشخصی وقتی به سوالای تاریخ بیهقی می رسم یاد آقای احمدی و مشق‌های نانوشته‌ی فیزیک می افتم. به خودم میام و دوباره روی برگه سوالات قوز می کنم. سالن آروم آروم خالی و خالی تر می شه. بعد دوساعت (ده دقیقه کمتر) وقت امتحان تموم میشه. به آقای مهربون و کنار دستیش خسته نباشید میگم و میزنم بیرون. علی ملایی و احمدیزاده منتظرن یکی از دستشویی بیاد که بریم. بچه های بالا هم هستن. نیما و پله رو میگم. می خوایم سلفی بگیریم ولی کسی موبایل دوربین دار نداره. برای همین مجبورم تخیلم رو با هرچی از نقاشی بلدم مخلوط کنم. بچه ها خوشحالند از این که شاخ غول مرحله اول رو شکوندن.

به ترتیب از راست به چپ: احسان-ملایی-نیما-پله-احمدیزاده-خودم

گربه ها سر کوچه لای آشغالا پرسه میزنن. کلاغ ها روی سیم برق سرشون داد میزنن.

همه جا آرومه. خیابون شلوغه. بچه ها با هم خداحافظی میکنن و یکی یکی لای جمعیت گم میشن.


نویسنده: علیرضا فرزاد

+ نوشته شده توسط علی فلاحت در دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 11:31 |
منابع مرحله اول ادبی اعلام شد؛ به لینک زیر مراجعه نمایید:

لینک منابع المپیاد ادبی

 

+ نوشته شده توسط فرهاد مقیمی در سه شنبه نهم دی ۱۳۹۳ و ساعت 21:19 |

+ نوشته شده توسط فرهاد مقیمی در سه شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۳ و ساعت 10:44 |

در سالروز میلاد امام رضا(ع)، کسب مدال طلای المپیاد ادبی توسط رضا خسروانی را هم تبریک می‌گوییم! :)

وصال آن لب شیرین به خسروان دادند

تو را نصیب همین بس که کوهکن باشی...

هوشنگ ابتهاج

+ نوشته شده توسط فرهاد مقیمی در شنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۳ و ساعت 19:34 |
  1. علیرضا فرزاد 91.71
  2. پوریا پله 88.33
  3. قربان‌پور 72.86
  4. یوسفی 70.83
  5. تقی‌پور 67.36
  6. طیبی 59.66
  7. اکبری 40.2
+ نوشته شده توسط فرهاد مقیمی در شنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۳ و ساعت 14:52 |

تا کنون دانش آموزان زیر برای حضور در کلاس های المپیاد تابستانه ی ادبی، اعلام حضور نموده اند؛ چنانچه داوطلب حضور در کلاس های ادبی می باشید، به دفتر "رده ب" مراجعه نمایید!

احسان قربان پور

مسیح رضایی

نیما یوسفی

پوریا پله

احسان رزاقی

امیرحسین تقی پور

علیرضا بابایی

لطفا پس از خواندن این پست، به همه ی همکلاس هاتون این خبر رو برسونید!

+ نوشته شده توسط فرهاد مقیمی در سه شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۳ و ساعت 13:22 |


کسب مدال طلای المپیاد ادبی توسط نیما بهرامی  ... !

پ.ن:

پ.ن1: جای خالی رو تو بخش نظرات پر کنید!

پ.ن2: طلاها: نیما بهرامی-علامه حلی

ستایش دشتی-فرزانگان

زینب سهیلی-فرزانگان

برنا باطنی-انرژی اتمی

سارا عبد یزدان-فرزانگان اصفهان

فروزان مهرپویان-آمل

+ نوشته شده توسط فرهاد مقیمی در شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ و ساعت 21:42 |

زنگ اول آزمون

زنگ دوم و سوم آقای رزمی

زنگ چهارم آقای جواهریان

زنگ پنجم و ششم آقای عاملیان

+ نوشته شده توسط فرهاد مقیمی در شنبه دوم شهریور ۱۳۹۲ و ساعت 20:3 |
برای دریافت برنامه، بروید اینجا.

والسلام.

+ نوشته شده توسط سیاوش گودرزی در پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۲ و ساعت 17:12 |

و گذشت این سرگذشت

این حرف ها، شعارهایی را یدک خواهند کشید. چه از اساس، آدمی شعاری محورم. مهم نیست در چه سطحی و وضعی حرف بزنم. همیشه شعار هایی میان حرف ها پنهان شده اند که به موقع از آشیان خود بیرون می آیند. سیاه و سپید، همگی شعار.

می رسد صدای من

به سان موشکان توپ شصت

به لاله های گوش های ملتی

که عادتست خمسه خمسه خوردنش

.

.

.



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرهاد مقیمی در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ و ساعت 0:40 |